اگه دوستم نداری به روم نیار

به چه قیمتی گذشتی از شبهای خیس مهتاب
چی گذاشتیم ازمن و تو بجز آرزوی برآب

به چه قیمتی غرورو سرراهمون کشیدی
چرا لحظه های با هم بودنامونو ندیدی

خوب من ما هردو باختیم توی این بازی بیخود
هردو تامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد

چیزی از لحظه نمونده منو تو لحظه را کشتیم
حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم

اگه دوستم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بذار

نذار تو فکر تنهائی گم بشم
نذار حرف و حدیث مردم بشم



نمی توانم !

نمی توانم !

نمی توانم دغدغه های جنسی ام را سرکوب کنم ...

نمی توانم نقاب بی تفاوتی در چهره بزنم .

حداقل در برابر تو نمی توانم ، تو که میدانی ناگفته ها ، و میخوانی نانوشته ها را

من انسانم ، ضعیفم

پس در برابر تو سر به خاک می سایم و گونه هایم گلگون میشود از شرم این ناتوانی...


دلتنگم ، از عمق وجود

هوا ابریه...

نه سرده نه گرم ، خنک و بهاری ........ صدای نم نم بارون میاد ، پنجره رو باز میکنم .

نمیدونم چرا یهو یاد 1 سال پیش میوفتم ... همه خاطره ها از جلو چشمام رد میشه

یادش بخیر...

روزای خاطره انگیزی بود ... هم روزای خوب داشتیم هم بد ... هرچی که بود ، خیلی

خیلی خیلی هوس اون روزا و اون ساعتا رو دارم ...

اگه میشد ، همین الان چمدونمو برمیداشتمو میرفتم اونجا .


دل تنگم ، از عمق وجود


هیچستان

تو هم شبیه منی انگار !

وبلاگ دوست داشتنی من ...


همیشه

شاید تو هم مثل من تو دلت آشوبه و بروی خودت نمیاری...

اما همین که میخندی دلم آروم میشه...

هربار که ناراحتی میای پیشم و مشکلت رو میگی

میدونی واست همه کار میکنم...

.

.

.

یادت میاد؟

یه صبح پاییزی ازت پرسیدم تاحالا عاشق شدی؟ تو چشمام زل زدی و گفتی نه

آروم پلک زدم ، خندیدم

یه نگاه به آسمون کردم و...


همه آرزوم اینه خوب و خوشبخت باشی ، همیشه


آخرین ارسال ها