فراموشی

خواستم فراموشت کنم ، حالا خودم را هم یادم نمی آید...



نیشخند

حالت خوب نیست ، تنهایی ...


یکی میاد تو زندگیت و  باز تنهایی ...


زندگیتو بهم میریزه و میره ، تنهاتر میشی ...


یه مدت بی حوصله و سرگردون سر میکنی هنوز تو فکرشی


سرد میشی ، هیچی از اون حس باقی نمونده

میخوای فراموش کنی...


و حالا میبری از این همه غم و تنهایی ، تصمیم میگیری عوض بشی

میخوای خوب بشی... برگردی به زندگی


یه لبخند مسخره میشینه رو لبات و نیشخند میزنی به گذشته


کوله بار غم

یه روز سرد پاییزی که باز از غصه لبریزی

میای با کوله بار غم چه اشکا که نمیریزی


برام با گریه میخونی پشیمونی پشیمونی

دلم میریزه از حرفات تو چشمات میشه زندونی



پاییز...

خواب آلودگی و بی حالی

سرفه های پشت سرهم

وزش باد سرد سوزدار

برگ های زرد و خشکی که دونه دونه از درختا رو زمین میریزن

آسمون نیمه ابری خاکستری


غم عجیب دم غروب !


اعتیاد

انگار مخدره...بعدش حس میکنی خالی میشی...پوکه پوک

حتـی واسه چند دقیقه خوشی میزنه زیـر دلـت و همـه چیـو

خوب میبینی !

 

 

 


آخرین ارسال ها