دگردیسی

انگار دارم پوست میندازم...

مثل تشنه ای که سال ها تو کویر راه رفته با رویای آب، و حالا بوی آب رو حس میکنه...

صدای موج ها رو میشنوه...


چه حس تازه و عجیبی!




توهم ازم خسته شدی ؟

دستتو رها کردم خدا...

دور شدم ازت ... آروم آروم!


آدما یکی یکی اومدن و رفتن... تنها شدم.

تمام این مدت از دور مواظبم بودی...


دوباره دنبال دستات میگردم... کجایی مهربونم؟


بخواهیم و نخواهیم در گذریم!

حقیقت این است اما باور نمی کنیم ...

فلسفه میبافیم شب و روز که نه!!! اینگونه نیست... اما

بخواهیم و نخواهیم در گذریم!


.

.

.

در بندیم!


انگار خودم نیستم دیگر...دورتر استاده ام و مینگرم...

ما آدم ها مثل عروسک های خیمه شب بازی میمانیم!!!

.

.

.

دنیای من پوچ است و در مرداب سیاهی ها فرو میروم...

آی مردمی که حرفم را نمیفهمید

                                           زندگی بدون عشق اینگونه است.


آخرین ارسال ها